تبليغاتX
خاطرات یک دانش پژوه .......
نقش ميبيني كه در آيينه ايست نقش توست آن نقش آيينه نيست

بعد از یه سال دوباره سلام .

البته امسال که دوباره اومدم دیگه بچه های برنامه کودک ( گوش مروارید و

شرک و وروجک وگارفیلد و......) نیستند امسال دیگه وبم زیاد شلوغ نیست

می شدیم البته من کمتر می شدم بیشتر بچه ها ON یادش بخیر پارسال هر شب

 بودند می رفتند به وب بروبچ دانشوران سر می زدند بعد با بچه های دانشوران

وارد بحث میشدند اونم چه بحث هایی یاد بعضی از دوستان طوفانی بخیر

همچین که می اومدند نطق همه وا می شد نظراتشون غوغا میکرد الان این

دوستان دانشجو هستند و اولین سال دانشجویی رو پشت سر گذاشتند

واقعا خیلی زود گذشت .چه بحث هایی که در مورد دبیر ها انجام می دادیم

خیلی خوب بود تو کلاس دیفرانسیل مدام با بچه ها در مورد وبم صحبت

 می کردیم . اون روزها چقدر زود گذشتند انگار همین دیروز بود که آخرین

جلسه جمع بندی رو پشت سر گذاشتیم با آقای قناعتی عکس گرفتیم

هممون ناراحت بودیم آقای قناعتی با همه ی غرورشون ناراحتیشون

 مشخص بود چقدر قبل از خداحافظی خندیدیم بازم طبق معمول من

یه چیزی گفتم که همه خندیدند خداییش نمی خواستم کسی از حرفم

چیزی بدونه اما رفتارم باعث شد همه بفهمند و بخندند خیلی خوش گذشت

یه روز تموم تو بهت بودم نمی دونستم باید گریه کنم یا خوشحال باشم

به هر حال گذشت و امروز حدود یه ماه از کنکور میگذره و حالا نتیجه اومده

و وقت انتخاب رشته هم داره تموم می شه تو این جور مواقع همیشه از

بزرگترام شنیدم که می گن این عمر ما ست که داره می گذره و ما چیزی ازش

متوجه نمی شیم یه روزی می بینیم که جونی هم داره تموم می شه ......

شاید بگین چقدر دلگیر مینویسه شاید هم همینطور باشه چون امروز از اون

روزهایی بود که کوران خاطرات عذابم می داد به این خاطر خیلی دلم هوای آپ

کردن داشت پس اومدم تا این وب رو غبارروبی کنم . نمی دونم دوباره کی بیام

و آپش کنم به هر حال انتظار ندارم که هر کدوم از دوستان که قدم رنجه کنند و به

من سر بزنند به این وب علاقمند شند راستش این وب یه دفترچه خاطرات آن لاین

بوده واسم یه دفترچه خاطرات که خاطراتش ماله من و دوستانمه و  حتی خوده این

دفترچه به تنهایی واسم خاطره است و خیلی عزیزه ..........

راستی امسال عجب گل کاشتند بروبچ انزلی تو کنکور همون امتحانی که

 معیار سنجش علمی دانش آموزاست از هرکی پرسیدن چی کار کردی گفت

 سخت بود نمی دونم چرا اینجوری می شه که دختر و پسر های انزلی که تو

تیپ و قیافه یه یلی اند واسه خودشون تو کنکور عرصه رو واسه دیگران وا

 می ذارن ..........

امسال بر خلاف سال پیش سوال پایانی نمی ذارم پس این پست رو همین

جوری تمومش می کنم.

تا پست بعد بای ..... بای.......

 

 

                                        
+ نوشته شده در  87/05/18ساعت 0:26  توسط the one | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن وپاک
کودکان احساس جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست, سیب هست , ایمان هست
آری
تا شقایق هست
زندگی باید کرد

نوشته های پیشین
87/05/05 - 87/05/21
87/04/08 - 87/04/14
86/06/22 - 86/06/31
86/06/05 - 86/06/21
86/06/08 - 86/06/14
86/06/01 - 86/06/07
86/05/22 - 86/05/31
86/05/05 - 86/05/21
86/05/01 - 86/05/07
86/04/22 - 86/04/31
86/04/01 - 86/04/07
پیوندها
جهان ورزش
شيطونكها
عمو پورنگ
حرفهاي يك خبرنگار
cooltext
freevideo
اسطوره فوتبال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM